درباره اشباح داروین | لیلا عبداللهی
19 اسفند 1403
در نقد استبداد | آرمان ملی
آریل دورفمن از شناختهشدهترین نویسندههای جهان است، که بسیاری از آثار او به سینما و تئاتر راه یافتهاند. دامینیک برادبری منتقد بریتانیایی، جایگاه آریل دورفمن را همسطح ماریو بارگاس یوسا و گابریل گارسیا مارکز میداند، و او را بهعنوان یکی از بهترین صداها در داستانسرایی معاصر آمریکای لاتین توصیف میکند. یکی از آخرین آثار این نویسنده آرژانتینی، «اشباح داروین» [Darwin's Ghosts] است که در سال 2020 منتشر شده و ترجمه فارسی آن توسط فرزانه دوستی از سوی نشر روانه بازار کتاب شده است.
کتاب «اشباح داروین» بهعنوان یکی از آثار پرمخاطب و بحثبرانگیز این نویسنده، تلاشی است برای پردهبرداری از بدهی اخلاقی تمدن غربی نسبت به جهان سوم، پس از ۵۰۰ سال استثمار و خشونت. دورفمن، نویسنده و فعال سیاسی، که خود با تاریخ پرفرازونشیب مهاجرت و تبعید درگیر است، همواره آثارش را حول محور قدرت، هویت، تاریخ و رنجهای بشری شکل داده است. «اشباح داروین» نیز همچون بسیاری از آثار پیشین او، با پرداختن به مفاهیم پیچیده و تأثیرات استعمار و ظلم، به دنیای درهمتنیدهی تاریخ، علم و وجدان انسانی نگاه میکند. آندرو مادیگان منتقد گاردین، این رمان را چیزی فراتر از یک مدیتیشن کافکایی توصیف میکند و مینویسد: «این یک تریلر، معما، داستان شبحها و ماجراجویی دریایی است... مانند همنشینی با ارنست همینگوی در اوایل، زبان دورفمن کاملاً واضح و مهار شده است؛ مانند کافکا و پل آستِر، تصاویر آن قوی هستند، اما بهطرز عجیبی بیجان و بیحس به نظر میرسند.»
هر تلاشی برای فهم گذشته سفری است به دنیای مردگان. آیا ماجرای کثیف پنهان در پس باغوحشهای انسانی قرن نوزدهم اروپا، به زندگی پسرکی در صد سال بعد دخلی دارد؟ دورفمن در «اشباح داروین» به سراغ گروهی از بیصدایان تاریخ میرود که هیچ ردی از آنان جز در کنج عکسهای برفکی و وقایعنگاری کاوشگران و دانشمندان پیدا نمیشود، ارواحی سرگردان و رنجدیده که دوبار و از دو جهت قربانی شدهاند: یک بار قربانی کاشفان حریص اروپایی و بار دیگر قربانی علم، قربانی نظریۀ داروین، قربانی خود داروین.
داستان در سال ۱۹۸۱ در نزدیکی بوستون آغاز میشود و شخصیت اصلی آن فیتسروی فاستر، پسری چهاردهساله است که روز تولدش با پدیدهای غیرمعمول روبهرو میشود. زمانی که خانوادهاش از او عکس میگیرند، عکسها بهطور عجیبی چهرهی یک مرد غریبه را به جای فیتزروی نشان میدهند. این مرد که درواقع فردی از قوم بومی کواوشکار از تِیرا دل فوئگو است، در قرن نوزدهم توسط کاوشگران اروپایی ربوده شده و برای مطالعات علمی و تفریحی به اروپا برده شده است. حضور این مرد در عکسها و تصاویری که از فیتسروی گرفته میشود، یک بارِ سنگین از گذشتههای استعماری و ظلمهای بیپایان را به دوش شخصیت اصلی میگذارد.
«اشباح داروین» اثری عمیق و پیچیده است که به مسائلی چون هویت، تاریخ، قدرت، و تاثیرات استعمار و دیکتاتوری بر جامعه میپردازد. این رمان با ترکیب عناصر روانشناختی و فلسفی، در تلاش است تا تبعات سیاستهای وحشیانهی دوران دیکتاتوری در آمریکای لاتین و بهویژه شیلی را نشان دهد. دورفمن در این اثر بهطور ماهرانهای تاریخ و سیاست را با زندگی شخصیتها گره میزند. او از تکنیکهای پیچیدهی روایی برای نشان دادن بحرانهای روانشناختی شخصیتها استفاده میکند. در عین حال، رمان پر از ارجاعات به تاریخ واقعی و رویدادهای سیاسی است، بهویژه دیکتاتوریهای نظامی که در دهههای گذشته در کشورهای آمریکای لاتین رخ دادهاند. بااینحال، داستان بهطور آشکار قصد ندارد که به طور مستقیم به یک کشور خاص اشاره کند، بلکه بهعنوان یک تحلیل گستردهتر از قدرت و سرکوب در تمامی جوامع دیکتاتوری عمل میکند.
یکی از ویژگیهای برجسته رمان، استفاده از مفهوم «اشباح» است که نهتنها به معنای موجودات ماوراءالطبیعه بلکه به گذشتههایی برمیگردد که همچنان در زندگی و ذهن شخصیتها حضور دارند. این اشباح همانند خاطرات دردناک، گناهها و حقیقتهای پنهان، شخصیتها را آزار میدهند و از آنها نمیگذارند که به آرامش برسند. در این میان، داروین و نظریات او بهعنوان استعارهای از پیچیدگیهای طبیعت بشر و مبارزات میان قدرت و ضعف در نظر گرفته میشود.
دورفمن بهطور مستقیم در این رمان به نقد ساختارهای اجتماعی و سیاسی پرداخته است. او از قدرت بهعنوان یک ابزار برای تحمیل سلطه و کنترل اجتماعی استفاده میکند و نشان میدهد که در این مسیر، همیشه قربانیان زیادی وجود دارند که از بین میروند یا در سایهها محو میشوند. در این رمان، دورفمن بهطور انتقادی به دیکتاتوریهای نظامی و تاثیرات آن بر روحیه و روان مردم پرداخته است و نشان میدهد که جامعهها هیچگاه بهطور کامل از آسیبهای این نوع حکومتها رهایی نمییابند. در حقیقت، «اشباح داروین» نقدی به استبداد و خشونت سیستماتیک است که از آن بهعنوان ابزاری برای حفظ نظم و قدرت استفاده میشود. در این میان، دورفمن از ژانرهای مختلف داستاننویسی استفاده میکند تا این مسأله را به یک مسئله جهانی تبدیل کند که هر جامعهای با آن درگیر است.
«حالا خوشحالی حرامزاده؟ حالا که مادرم را کُشتی، حرامزاده، توی حراملقمه وحشی! من را وسیله کشتنِ او کردی. نابودکردن من کافی نبود، رفتی و او را هم اغفال کردی، غرقش کردی؟ غرقش کردی چون من نتوانستم خودم را غرق کنم. پیدایت میکنم، ردت را میگیرم و تکتک درختهایی را که دوستشان داشتی میسوزانم، آن جنگل آمازون کوفتی را به آتش میکشم!..» این تصویری از «اشباح داروین» است که خواننده را در سفری باشکوه میکشاند به اعماق تاریخ. آنطور که الی ویزل منتقد و نویسنده میگوید: «آریل دورفمن قدرت خود را به عنوان یک نویسنده، شجاعت خود را به عنوان یک مبارز علیه دیکتاتوری و بالاتر از همه، بهعنوان وجدانی که وقتی زخمی میشود، کلمات را به شهادت ضروری و شعری سوزان تبدیل میکند، نشان داده است؛ امری که در اشباح داروین قابل مشاهده است.»